پادشاه مغ ها: در تعقیب ستاره در ساوه [ماری سلین ترز هویو، لاکروا (فرانسه)، 14 اوت 2018]

خبر تولد مسیح (ع) توسط سه مغ ساوه ای( دانشمند آوه ) به اورشلیم

راز تاریخی حضور سه مغ ایرانی از اهالی ساوه بر بالین مسیح ...

سه مغ - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

http://٣ ایرانی در زادگاه و زادروز مسیح (ع)

http://رازهای تاریخی حضور سه مغ ایرانی بر بالین میلاد مسیح

۱۳۹۷/۰۵/۳۰

در آخرین راهی که با مغ ها برخورد کردیم جاده مارکوپولو است. این تاجر ونیزی در سفرنامه خود که در سال 1298 منتشر شد، تعریف می کند که در ساوا، ساوه کنونی در جنوب شرقی تهران، «سه پادشاه مغ از دنیا رفتند»، «سه گور بسیار بزرگ و زیبا» در بالای «خانه ای مربع شکل و داای گنبد» وجود داشت. او نوشت: «جسدها دست نخورده باقی مانده اند و دارای موها و ریش هستند همانگونه که زنده بودند.» اما هیچ چیز دیگری را تعریف نکرده است، اگرچه یک افسانه محلی بین این سه پادشاه و آیین زرتشتیان ارتباطی برقرار می کند.

پادشاه مغ ها: در تعقیب ستاره در ساوه (ترجمه چکیده مقاله)

مقاله دوم جای پای مغ ها- «صلیب» بخشی از آثار شرقی این چهره های مقدس اسرارآمیز است که تصورات ما را نشان می دهد. تحقیق تاریخی و نیز داخلی است.
به نظر می رسد مقبره عظیم امام خمینی، با گنبد طلایی با چهار مناره در امتداد بزرگراه که توجه ما را جلب کرد، ما را به سخره بگیرد. حداقل کسی که در چند قرن آینده درباره مقبره امام خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، تحقیق کند، مطمئن خواهد بود که به نتیجه می رسد... و این در مورد مغ های اوانجلیک که ما در صدد یافتن آثاری از آنها در این شرق اسرارآمیزی که متیو مطرح می کند، کمتر مصداق پیدا می کند . و کسانی که همواره ربوده شده اند.
در جاده مارکوپولو
در آخرین راهی که با مغ ها برخورد کردیم جاده مارکوپولو است. این تاجر ونیزی در سفرنامه خود که در سال 1298 منتشر شد، تعریف می کند که در ساوا، ساوه کنونی در جنوب شرقی تهران، «سه پادشاه مغ از دنیا رفتند»، «سه گور بسیار بزرگ و زیبا» در بالای «خانه ای مربع شکل و داای گنبد» وجود داشت. او نوشت: «جسدها دست نخورده باقی مانده اند و دارای موها و ریش هستند همانگونه که زنده بودند.» اما هیچ چیز دیگری را تعریف نکرده است، اگرچه یک افسانه محلی بین این سه پادشاه و آیین زرتشتیان ارتباطی برقرار می کند.
یک شهر صنعتی عظیم
اکنون مرکز عظیم صنعتی در این دشت تقریباً بیابانی گسرش یافته است. سید محسن نبوی، کارشناس آثار تاریخی در دفتر میراث فرهنگی ، که به علت قطع برق چند ساعتی بیکار شده بود، بسیار داوطلبانه از ما استقبال کرد.
اما موضوع سفر ما چندان برای وی آشنا نبود.
یک مرکز قدیمی ستاره شناسی
در کوچه هایی که هواسنج 45 درجه سانتیگراد در سایه را نشان می دهد، باید از بین رفتن را پذیرفت...هیچ کلیسایی در این شهر نزدیک به قم وجود ندارد. اما مسجد جامع، یکی از قدیمی ترین بناهای ساوه(در قرن هفتم) همانگونه که اغلب در ایران دیده می شود، بر روی معبد سابق زرتشتیان ساخته شده است.
چیز زیادی از آن معبد باقی نمانده است، اما این ساختمان آجری دارای «سالن اصلی که در آن آتشدان نگاهداری می شد» و «دو اتاق دیگر که در آن مغ ها، نمایندگان آیین قدیم ایران، عبادت می کردند» است.
ساوه قبل از این که توسط چنگیز خان به آتش کشیده شود، مرکز ستاره شناسی مهمی بود. آیا مغ ها یا موبدان زرتشتی یا هر دو ستاره شناس بودند؟
بجز یافته های گاهی ضد و نقیض محققان برجسته، اطلاعات چندانی در این باره وجود ندارد.
فرضیه زرتشت
کلمه مغ از نظر متیو به جهان مذهبی ایران، موبدان دین زرتشت و نیز به طور وسیع تر عالمان شرقی اتلاق می شود. اما چه زمانی موبدان زرتشتی ستاره تولد مسیح را دیدند؟
برخی متون مسیحت شرق آن را به زرتشت نسبت می دهند که آمدن مسیح را به عنوان عیسی پیامبر بشارت داد.
این فرضیه برای مترجم ایرانی ما ، افسانه استوار، که در این تحقیق مغ ها در ایران ما را همراهی می کند، جالب است. او شیعه است و افتخار می کند که مغ ها از کشورش آمده بودند. اما اگر دین زرتشت ویژگی های مشترک با مسیحت داشته باشد، به نظر می رسد در باستان شناسی امکان تایید این رد پا وجود ندارد.
رد پای ستاره شناسان بابل
از تمام فرضیه ها، فرضیه ستاره شناسان مقدس محتمل تر به نظر می رسد. در آغاز قرن میلادی طالع بینی و ستاره شناسی هنوز در بین النهرین، که بخشی از امپراتوری ایران بود، رونق داشت.
بنابراین آیا ستاره بیت اللحم خیالی بود یا واقعی؟«ستاره» نیست بلکه «اختر» است تا به متون مقدس نزدیک تر باشد. اگرچه بسیاری از مفسران قبل از هر چیز نمادین می دانند، اما ستاره شناسی و باستان شناسی پاسخ های قابل قبولی برای اذهان دکارتی ما دارد...
اکتشافات عجیب
در اوایل قرن هفدهم، ستاره شناس یوهانس کپلر پدیده نادری را اعلام کرد که برای افراد عادی موضوع قابل توجهی نبود، اما برای کارشناسان نجوم شگفت انگیز بود. بنابراین ستاره شناسان کلدانی توانستند پدیده های نجومی را از مراکز خود در بابل، اوروک، نیپر.. پیش بینی کنند.
اکتشافات دیگر کارشناسان آشوری امریکایی که در سال 1984 انتشار یافت، نشان داد که کلدانی ها همه اطلاعات را در دست داشتند.
پیشگویی انجیلی بلعم
اما این کشیشان ستاره شناس با پیشگویی انجیلی بلعم، پیامبر بین النهرین در عهد عتیق، تصمیم گرفتند به بیت المقدس سفر کنند. این پیامبر ستاره پادشاه جدید اسرائیل( حضرت مسیح) را پیش بینی کرده بود.
یک خاخام پرتغالی نیز در قرن پانزدهم پیش بینی کرده بود زمانی که مشتری و زحل با یکدیگر برخورد کنند، مسیح به دنیا می آید.
بنابراین این مغ ها یهودیانی بودند که پس از تبعید در بابل باقی مانده بودند و در انتظار منجی بودند، اگرچه این فقط یک فرضیه در بین فرضیه های دیگر مورخان است.
وجود نداشتن هیچ اثری از مکان مقدس
با این همه، معمای مارکوپولو حل نمی شود. چرا او گفت که مقبره آنها را در ساوه دیده بود؟
مگر این که او با این ادعا که مغ ها را در ایران دیده است، خواسته بود امپراتور آلمان را که یک قرن قبل جسدهای آنها را در میلان درآورده بود تا به کلن انتقال دهد، مورد تمسخر قرار دهد.
در بازگشت به تهران در منزل یک کشیش کلدانی ، یک عراقی که از چهل و دو سال پیش تا کنون در این کشور مستقر است، توقف کردیم. او که بیشتر به جنبه معنوی داستان مغ ها یعنی نجات برای همه مردم، معتقد بود، تاکید کرد هر چند که آنها ستاره شناس کلدانی بودند، عراق کنونی هیچ یادبودی را از آنها حفظ نکرده است.
در عوض وی آنچه را که یک کشیش فرانسوی که چهل سال در ایران به سر برده بود، به ما قبل از سفر گفته بود، تایید کرد: در ارومیه کلیسایی وجود دارد که بنا بر سنت باستانی کلیسای شرق بر روی مقبره یکی از آن مغ ها بنا شده است...
مترجم: سیده هاجر محسنیان

Rois Mages : en suivant l’étoile à Saveh
Céline Hoyeau, envoyée spéciale à Téhéran , le 14/08/2018 à 20h28
SUR LA PISTE DES MAGES (2/3) « La Croix » est partie sur les traces orientales de ces figures bibliques énigmatiques qui ont marqué nos imaginaires. Une quête autant historique qu’intérieure.
Avec son imposante coupole dorée flanquée de quatre minarets, le gigantesque mausolée qui s’étire sous nos yeux, le long de l’autoroute, semble nous narguer. Au moins, celui qui cherchera dans quelques siècles la tombe de l’imam Khomeyni, le fondateur de la République islamique d’Iran, sera sûr de ne pas passer à côté… C’est moins le cas des Mages de l’Évangile, dont on cherche à retrouver quelques traces en cet Orient énigmatique évoqué par Matthieu. Et qui sans cesse se dérobent.
Sur la route de Marco Polo

Le dernier à les avoir croisés, si l’on peut dire, n’est autre que Marco Polo, empruntant l’itinéraire des caravanes de la route de la soie pour rejoindre la Chine. Dans son Devisement du monde publié en 1298, l’explorateur vénitien raconte qu’à Sava, l’actuelle Saveh au sud-ouest de Téhéran, de laquelle, selon lui, « les trois Rois mages sont partis », se trouvaient « trois sépultures très grandes et belles » surmontées d’une « maison carrée, ronde par le dessus ». « Les corps sont tout entiers, écrit-il, et ont cheveux et barbe comme s’ils étaient vivants » : Gaspard, Melchior et Balthazar ! Mais nul ne sut alors rien lui raconter de plus, si ce n’est une légende locale tissant un lien entre ces rois et le culte des adorateurs du feu. Direction, donc : Saveh.
Une vaste cité industrielle
La « ville des grenades » n’a rien d’une oasis perse telle qu’on pourrait la rêver. C’est aujourd’hui une vaste cité industrielle qui s’étend sur une plaine quasi désertique. Expert des monuments historiques à l’office du patrimoine, Sayed Mohsen Nabavi nous accueille, d’autant plus volontiers qu’une coupure d’électricité générale le laisse désœuvré pour quelques heures.
Mais l’objet de notre visite lui est peu familier. « À part les mosquées, je ne vois pas de bâtiments qui n’aient été rasés par les Mongols… Des archéologues ont mené des fouilles en 2007-2010 et trouvé les ruines d’une citadelle, mais rien de ce que vous cherchez », prévient-il.

Partir à la quête de ces hommes qui fascinent depuis deux mille ans semblait une bonne idée, mais le doute, soudain, nous envahit. Va-t-on aboutir à quelque chose ? On voudrait des preuves tangibles, que la route soit tracée. Ce serait tellement plus simple.
Un ancien centre astronomique
Il faut donc accepter de se perdre dans les ruelles, par 45° à l’ombre… Aucune église dans cette ville proche de Qom, le haut lieu de l’islam chiite en Iran. Mais la grande mosquée, l’un des plus anciens bâtiments de Saveh (XIIe siècle), nous remet sur la piste : elle a été édifiée, comme souvent en Iran, sur un ancien temple zoroastrien, religion officielle jusqu’à l’arrivée de l’islam (lire les repères).
Il n’en reste plus grand-chose, mais ce bâtiment en brique comportait une « salle principale où l’on conservait le foyer du feu sacré » et « deux autres pièces où les Mages, les représentants du culte de l’ancienne religion perse, se recueillaient pour la prière ».
On apprend aussi qu’avant d’être brûlée par Gengis Khan, Saveh était un centre astronomique important – sans pour autant qu’on sache s’il était antérieur à la période islamique… Les Mages étaient-ils donc des astronomes, des prêtres zoroastriens, ou encore les deux ?
Pour cela, il faut s’éloigner un instant de Saveh et laisser l’imagination galoper. Les informations, parfois contradictoires, des éminents chercheurs consultés avant le départ ont fini quelque peu par nous perdre…
L’hypothèse zoroastre
À l’époque où Matthieu écrit (v. 80-90), le mot mage renvoie effectivement à l’univers religieux perse, aux prêtres de la religion zoroastrienne mais aussi plus largement à des figures de sagesse orientale. Mais quand bien même des prêtres zoroastriens auraient vu l’étoile, qu’est-ce qui aurait pu les motiver à se mettre en route ?
Certains textes du christianisme oriental des premiers siècles attribuent à Zoroastre, vers le VIIe siècle avant notre ère, d’avoir annoncé la venue de l’étoile et du messie – la liturgie chaldéenne de L’Épiphanie le cite d’ailleurs comme prophète annonçant Jésus…
Cette hypothèse intéresse tout particulièrement notre interprète iranienne, Afsaneh Ostovar, qui nous accompagne depuis le début de cette quête des Mages en Iran et commence à se prendre au jeu. Elle-même chiite serait fière que les Mages soient venus de son pays. Mais si le zoroastrisme partage quelques traits communs avec le christianisme, il semble que ces textes soient davantage des relectures tardives et rien, dans l’archéologie, ne permet de confirmer cette piste.
Sur la piste des astronomes babyloniens
De toutes les hypothèses, c’est finalement celle d’astronomes babyloniens qui semble la plus plausible, comme on nous l’avait dit à l’École biblique de Jérusalem (lire La Croix d’hier). À l’aube de notre ère, l’astrologie et l’astronomie sont encore florissantes en Mésopotamie, qui fait alors partie de l’Empire perse. Elles y donnent le la pour tous les événements de la vie : naissances, mariages, semailles et prescriptions médicales, campagnes militaires ou départs en voyage.
Nos générations urbaines ne regardent quasiment plus ces astres éclipsés par la lumière des villes éclairées de jour comme de nuit. Mais qui, comme l’auteur de ces lignes, s’est étonné, devant une étoile filante « tombant » littéralement à côté de la Lune, un petit matin d’octobre, au terme d’un pèlerinage de 800 kilomètres vers le « champ de l’étoile » (Compostelle), est davantage prêt à croire au langage céleste…
L’étoile de Bethléem était-elle donc imaginaire ou réelle ? Pas une « étoile » mais un « astre », pour être au plus près du texte biblique. Si bien des exégètes en font une lecture avant tout symbolique, l’astronomie et l’archéologie ont donné des éléments de réponse acceptables pour nos mentalités cartésiennes…

Des découvertes extraordinaires
Au début du XVIIe siècle, au moment où l’on découvre que la naissance du Christ est sans doute antérieure de quelques années, l’astronome Johannes Kepler calcule qu’en l’an 7 avant Jésus-Christ, une triple conjonction de Jupiter et de Saturne échelonnée en plusieurs mois (le temps d’un trajet à dos de dromadaire ?) fut suivie d’une grande conjonction de Mars, Jupiter et Saturne en 6 av. J.-C. Un phénomène rarissime en astronomie, mais qui n’avait en soi rien d’éclatant dans le ciel pour le commun des mortels.
Seuls d’éminents spécialistes des astres pouvaient s’en émouvoir. Or les astronomes chaldéens le sont, eux qui tiennent depuis des siècles des registres d’observation du ciel et sont en mesure de prévoir les phénomènes astronomiques depuis leurs centres de Babylone, Uruk, Nippur…
Autre découverte extraordinaire, des assyriologues américains publient en 1984 la traduction d’une tablette cunéiforme trouvée à Babylone, qui donne les éphémérides exceptionnelles de l’année –7/–6… Preuve que les Chaldéens avaient toutes les informations en main.
La prophétie biblique de Balaam
Mais de là à ce que ces prêtres astronomes des sanctuaires babyloniens décident de partir pour Jérusalem, la ville sainte des juifs… Et pourquoi pas ? Ils avaient peut-être été mis en éveil par la prophétie biblique de Balaam, un prophète mésopotamien qui, dans l’Ancien Testament (livre des Nombres), avait prédit un astre annonçant un nouveau roi d’Israël¬ et dont l’archéologie a montré qu’il était connu en dehors de la Bible.
À l’époque aussi, on voyait dans les astres une explication de la marche du monde. L’annonce de moments clés de l’histoire. Et selon une croyance répandue, des planètes veillaient sur les peuples, Jupiter pour les Babyloniens, Saturne pour les juifs. Un rabbin portugais prédisait d’ailleurs lui aussi au XVe siècle que le messie apparaîtrait quand Jupiter et Saturne se rencontreront, rapporte l’historien Jean-Christian Petitfils…
Ces Mages étaient-ils donc des juifs restés à Babylone après l’exil de – 586 et qui, mus par leur attente messianique, auraient décrypté le sens de la fameuse conjonction de l’an –7/–6 ? On a vraiment envie d’y croire, même si ce n’est, là encore, qu’une hypothèse parmi d’autres avancées par des historiens.
Aucune trace de sanctuaire
Et tout cela ne résout pas l’énigme de Marco Polo. Pourquoi dit-il avoir vu leurs tombes ici, à Saveh ? Lorsqu’il écrit son Devisement, le Vénitien sait pourtant que leurs reliques se trouvent à Cologne, où Frédéric Barberousse fait construire une grandiose cathédrale pour les abriter.
À moins qu’en affirmant avoir vu les Mages en Perse, il ait voulu faire un pied de nez à cet empereur germanique qui avait arraché leurs reliques à Milan, un siècle plus tôt, pour les transférer à Cologne et faire d’eux les protecteurs de son Saint Empire…
De retour à Téhéran, l’on s’arrête chez l’évêque chaldéen, Mgr Ramzi Garmo, un Irakien installé dans le pays depuis quarante-deux ans. Lui-même croit davantage à une lecture spirituelle de l’histoire des Mages, celle de l’annonce du salut à tous les peuples. Mais une chose est sûre, assure-t-il, quand bien même ils auraient été des astronomes chaldéens, l’Irak actuel n’en a gardé aucun souvenir : nul sanctuaire, que ce soit sur le site de Babylone ou ailleurs, n’y fait mémoire de ces premiers pèlerins du christianisme.
En revanche, Mgr Garmo confirme ce qu’un prêtre français ayant passé quarante ans en Iran nous avait confié, avant le départ : dans l’ouest de l’Iran, à Ourmia, une église aurait, selon la tradition de l’antique Église d’Orient, été fondée sur la tombe de l’un d’eux…