باسلام

یاددوران قدیم ساوه( 25)

وصف العیش نصف العیش

نزدیک عیدکه میشدسربازارساوه خیلی ازکاسبادرکنارمغازه علاوه براجناس خوداجناس غیرمرتبط هم می فروختندمثل انواع ماهی قرمزوزردو؛ سمنو؛ گل های رنگارنگ؛ وووو
مردم درحال تهیه پول نو؛ اصلاح سر وصورت؛ تهیه آجیل ومیوه؛ سفارش دوخت کت وشلوار لباس نو‌؛ تسویه حساب های مالی؛ عیدی دادن به حمامی ورفتگروووو؛ خانه تکانی؛ تهیه شرینجات خانگی مثل نان قندی وروح افزاونون ماستی ونون گل ونان چایی سونی وسمنو ؛ انواع نقل؛ گندم شاه دانه؛ تخم مرغ رنگی؛ تهیه ماهی شب عید؛ ووآماده کردن سفره هفت سین؛ ووووو
باآغازسال تحویل تمام اعضای خانواده وگاهی چندین خانواده دورهم جمع بودندوباخواندن دعای سال تحویل بزرگترهاعیدی می‌دادند فردای آنروزدیدوبازدیدهابصورت پیاده روی درکوچه شروع میشد درهمان کوچه کلی خوش وبش بودتابه خانه فامیل برسند؛ دریک محل اکثرهمسایه ها رفت وآمدداشتندوازمهمانی لذت می‌بردند؛ شب ها مهمانی شام براه بود؛ بچه ها محله هاباز یهای گروهی و محلی راشروع می‌کردند ازجمله؛ والیبال تیغی؛ فوتبال گل کوچک وفوتبال دستی؛ شکستن تخم مرغ ووو
ساوه که یک سینماداشت عیدها5الی 6شیفت روزانه باز و
محل بازدید آنان بود؛ مردم بافیلم وسریالهای تلویزیون بخصوص پخش مسابقات جام جهانی وورزش کیف می کردند؛ نه خیلی چشم به هم چشمی بودونه بی مهری؛ همه ازهمان داشتن لذت می‌بردند؛
سیزده بدرکه میرسیدعده ای درباغ هاخودبامهمانهای فامیل وبازیهای خاص خودمثل تندور؛ طناب کشی؛ آلی چوغلی ؛ زووو
عده ای هم پیاده‌راهی سیداسحاق س میشدندوازشبدرهای آنجاخریدوفاتحه ای نثاراموات می‌کردند.
امروزه دیگرنه آن آمادگی هاست ونه آن عشق ومحبت ها؛ عده ای برنامه سفرمیریزندتانه بروند نه بیایندنه ببیند نه دیده شوند؛ عده ای اصلاقدرت خریدندارند؛ بازی‌های عیدکه تعطیل؛ شهرماشینی ارتباط ماشینی؛ شهرتکنولوژی یعنی عدم عاطفه محبت؛ یعنی روح های افسرده وچهره ای خمود زندگی بی روح؛ روزگارآبستن تغییرو تحول نسل ماشین به جای انسانهاست.
روزگاران یادباد

قسمت بیست وپنج